امروز نه عزیزان(به قول معافی)دو روز جیرجیرک و جیک جیکو الکی به هم میپرن هیچ دلیلی نداره ها همین طوری دیونه بازی در میارن ولی بلاخره از دل هم در آوردن حالا جیرجیرک می خواد برای اینکه ثلبت کنه چقدر جیک جیکو رو دوست داره براش یه شعر میزاره از حمید مصدق یکی از شاعرای محبوب جیر جیرک:



آسمان ها آبی ‚نفس صبح صداقت آبیست-
دیده در آینه صبح تو را می بیند
از گریبان تو صبح صادق میگشاید پر و بال.
تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری ؟نه از آن پاکتری.
تو بهاری ؟نه بهاران از توست.از تومیگیرد وام هر بهار این همه زیبایی را.
هو س باغ و بهارانم نیست ای بهین باغ و بهارانم تو...
آخرش هم همون تیکه ی همیشگی جیر جیرک
فدام بشی فدات شم...دوست دارم یه دنیا

در ضمن دوستان فوضولی نکنن جیر جیرک و جیک جیکو کیا هستن خودشون می دونن پس خواهشا فوضولی موقوففففففففففففففففففففف

1پیام از طرف جیک جیکو(جون) برای جیرجیرک(قربونش برم)
مرسی قربونت برم،مثل همیشه هم سورپرایزم کردی هم خوشحال،چون خیلی خوشحال بودم گفتم اول یه شعر برات بنویسم بعد برم ریاضی بخونم
مرسی…. مرسی….. مرسی…. مرسی…. مرسی…. مرسی… مرسی… مرسی… مرسی… مرسی… مرسی
ساعت ۱۲:۴۴ دقیقه شب شنبه
...دل من دیر زمانیست که میپندارد، دوستی نیز گلیست
مثل نیلوفرو ناز،شاخه ی تردو ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است، آنکه روا میدارد، جان این شاخه ی نازک را ،دانسته بیازارد
در زمینی که ضمیر منو توست، از نخستین دیدار، هر سخن هر رفتار
دانه ایست که می افشانیم، برگ و باریست که می رویانیم
آب وخورشید و نسیمش مهر است ،گر بدان گونه که بایست به بار آید
زندگی را به دل انگیز ترین چهره بیاراییم ،آن چنان با تو درامیزد این روح لطیف
که تمنای وجودت همه او باشد و بس ،بی نیاز سازدت از همه چیزو همه کس
زندگی گرمی دلهای بهم پیوست است ،تا در آن دوست نباشد همه درها بست است
در ضمیرت اگر این گل نرمیدست هنوز، عطر جان پرور عشق
دیگر به صحرای نهایت نرویدست هنوز
دانه ها از نو باید کاشت ،آب و خورشید و نسیمش را
از مایه ی جان خرج میباید کرد
رنج میباید برد
دوست میباید داشت...