آبانه،دختر آبان

سیلام.

دوازده شبه و من یه پست اضطراری دارم

 پست ویرایش شد. نمیخوام دیگه درباره اش حرفی بزنم

حالا که پست گذاشتم بگم که ما جمعه رفتیم کاخ گلستان و موزه ایران باستان.معرکه بودن

شنبه هم میریم بازم میگردیم.شب گزارش میدم کجاها رفتیم.

بامدادتون بخیر و شادی

راستی سپند هم برگشت تهران

خدافسسسس

تاريخ شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴سـاعت 0:17 نويسنده آبانه| |

سلااام.

یه لنگ یه پا رو مبل نشستم و پست میذارم

نیم ساعت پیش رسیدیم. مشروح خبرها باشه فردا

فقط بگم بعد از گشتن همدان و کرمانشاه و کنگاور و سنندج برگشتیم

حالم خوبه.سپند هم هنوز شماله.

پاشم برم حموم. فردا هم ساک چمدونامونو باز کنیم

سال خوبی واستون آرزو میکنم

برین کلاه قرمزیتونو ببینین.یه ساعت دیگه هم مهران مدیری

یادتون نره که دوستتون دارم

خدافس

تاريخ پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴سـاعت 21:43 نويسنده آبانه| |

سلاااام تودلیاااااا

سال نو مبارک.من یه گوشه قایم شدم و دارم پست میذارم.مامانم ببینه دممو میچینه. داریم جمع میکنیم راه بیفتیم. سعی میکنم واستون پست بذارم.علی الحساب اینو داشته باشید

من اولین ساله که تو عمرم تونستم تا تحویل سال بیدار باشم.همیشه مثه عمو نوروز خوابم میبرد

واستون از خداس بزرگمون سعادت و سلامت و شادی و عشق و سایه بزرگترا رو میخوام

دوستتون دارم و خوشحالم که هستین

با بهترین آرزوها. آبانه

تاريخ شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴سـاعت 7:42 نويسنده آبانه| |

سلام عشقولیا

صبح آخرین روز سالتون بخیر و شادی

امروز میخوایم پرونده سال 93 رو کلا با هم ببندیم و بذاریمش کنار. هر چی خوبی و شادی بود رو گوشه ذهنمون میذاریم و بدیا و خیانتا و تلخیا و مرگ و ناراحتی رو میذاریم همین جا و میریم.آب راکد مرداب میشه.اگه بخوایم ذهنمون رو تو ناراحتیا نگه داریم و دائما خاطرات تلخ رو شخم بزنیم روزهای خوبمون رو از دست میدیم.هر چی بود گذشت. ایراداتمون رو یه چراغ میکنیم واسه روشن شدن آینده مون. دیگه اشتباه قبل رو تکرار نمیکنیم.به هر کسی وابسته نمیشیم.به هر کسی اعتماد نمیکنیم.دعوای الکی نمیکنیم. سعی میکنیم خوب زندگی کنیم.

واسه همه تون بهترینها رو آرزو میکنم.یادمون باشه جوری زندگی کنیم که آخر 94 بیشتر از خودمون راضی باشیم.

خوب دیروز بالاخره اتاقم چیده شد و عکس گرفتم.

بعد از ناهار رفتیم امامزاده سر خاک مادر دوستم که ایران نیست.عکسش رو که داسش فرستادم انقد گریه کرد

بعد اومدیم خونه و شب خواهران اومدن. ساعت 11:30 دامادمون گفت صب میزم بهشت زهرا سر خاک پدرم.من گفتم 24 ساعته شده بهشت زهرا. گفت میاین؟ من گفتم آره.خلاصه با داداشم رفتیم باهاشون.اول سر خاک پدزش.بعد پدر دوستمون که سرمربی تیم ملی فوتسال بوده.بعد ناصر حجازی. آخر سر هم مرتضی پاشایی. خیلی دلم میخواست برم.لالاخره هم قسمتم شد. چه دلگیر بود. 

بچه ها بدی خوبی دیدین حلال کنین.من توی دلم چیزی نیست.خیلی از آشنایی باهاتون خوشحالم.خیلی چیزا یادم دادین. اونا که با حرفاشون به من توهین کردن رو میبخشم.چون بیمارن و از بیمار انتظار عکس العمل خوب رو ندارم. من و سپند سر هفت سین بهترینها رو واستون میخوایم. عاشقانه زندگی کنین و مطمئن باشید خدا هواتونو خواهد داشت.

پیشاپیش سال نو مبارک

میبوسمتون

خدافس(آخریش بود)

تاريخ جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳سـاعت 10:28 نويسنده آبانه| |

سلام.

وااای دارم با گوشی مینویسم.چه هیجان انگیزه.کلا من با تکنولوژی میونه ای ندارم

خدمت شما عرض شود که امروز رو یادی میکنیم از اونایی که دستشون از این دنیا کوتاهه و دیگه در بین ما نیستن. واسشون خیرات و مبرات میدیم و یه فاتحه مهمونشون میکنیم.اگه تونستیم سرخاکشون میریم و پیششون میشینیم.

از ناهار خودمون یه ظرف یه بار مصرف پر میکنیم و میدیم به یه فقیر یا کارگر ساختمون. خلاصه اینکه آخرین 5شنبه سال اونا رو فراموش نمیکنیم.واسه اونا که وارث نداشتن یا بچه خوبی از خودشون جا نذاشتن هم دعا میکنیم

از دیروز بگم که ناهار رفتیم بیرون با شرکت. بعدش مدیرمون کارت عابربانکش رو داد و خودش رقت شرکت و ما رفتیم قلیون کشیدیم و برگشتیم شرکت.

حقوقمون رو داد و اومدیم خونه.

آهان.دم سفره خونه سپند اومد و کادوش رو دادم.انتظار نداشت.چقدر خوشش اومد. اونم به من یه انگشتر سبک و یه جفت گوشواره داد.خیلی چسبید عیدیش. 

پاشم برم حموم که یه عالم کار دارم

خدافس

تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳سـاعت 8:44 نويسنده آبانه| |

سلام. صب بخیر

امروز باید واسه تحویل سال آماده بشیم. دیگه خونه تکونی بسه. تا الان هر کاری کردین کافیه. اجازه بدین دست و کمرتون یکم آروم بشه. هی نشینین به پریز برق نگاه کنین بگین ای وااااای این جا موند و بدوین دستمال بیارین پاکش کنین.

هفت سینتون رو یه گوشه خونه بچینین و از دیدنش لذت ببرین

اونا که قصد سفر دارن چمدونهاشونو ببندن یا اگه بچه کوچیک دارین یه لیست بنویسین که وقتی خواستین راه بیفتین چیزی از قلم نندازین.

اونا که شهر خودشون میمونن هم یه سبد پر از آجیل و چای و لیوان و این چیزا آماده کنن که هر وقت لب تر کردن برن بیرون شهر و بهار رو دید بزنن

اونایی که کفش نو خریدن خواهشا برن تا سوپر و یه ماست سون بخرن که کف کفشاشون یکم خاکی بشه. خدایی خیلی ضایع اس اون روز همه کفشا تمیزه

خلاصه اینکه دو روز رو لذت ببرین و پایان زمستون رو مزه مزه کنین

امروز چه خبره؟ همه با هممممممممممممم. تولد سپنده. به به! آقامون امروز 33 سالشون تموم میشه و به میمنت و مبارکی وارد 34 سالگی میشن. انشالله 120 سال عمر باعزت کنار من داشته باشه و البته کنار پدر و مادرش.

امروز مدیرمون قراره ناهار بده. یا میریم بیرون یا میگیره تو شرکت میخوریم. فعلا بداخلاقه. سپند قراره ساعت 5 جایی جلسه داشته باشه واسه همین جور میکنم قبل از اون ببینمش و کادوی مجدد تولدش که ست لباس تو خونه بود رو بهش بدم و عیدیم رو هم بگیرم

دیشب باغ نرفتیم. هیشکی حال نداشت. رفتیم خونه خواهرم و دم در ترقه و اینا زدن. خواهرم دستش رو به بخیه هاش گرفته بود و از روی آتیش میپرید. منم به امر مشکل بچه داری مشغول بودم. طفلک میترسید. بیشتر هم از آبشار میترسید. نورش زیاد بود. بردمش تو پارکینگ و بعد رفتیم شام گرفتیم رفتیم خونه ما.

خوب امروز آخرین روز کاریمه اما انشالله فردا و پس فردا از خونه واستون پست میذارم که صدام تا آخرین روز سال تو گوشتون باشه

شاد باشید عزیزان دلم

پیشاپیش و پساپیش عید رو بهتون تبریک میگم و از خدا بهترینها رو واستون میخوام

امروز همه کامنتها رو تایید میکنم اما از فردا قول نمیدم. نگاشون میکنم اگه کسی سوالی داشت جواب میدم

ایام بکام

خدافس

تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳سـاعت 10:27 نويسنده آبانه| |

سلام. روز خوش

ترقه هاتون آماده اس؟

خب امروز میخوام اندر فضایل نگه داشتن آداب و رسوم ایرانی منبر برم. ته بسیاری از رسمها رو که نگاه کنیم فلسفه کمک به هم نوع یا جمع شدن دور هم خانواده و فامیل هستش.

من از انجام دادن این رسوم لذت میبرم. یکی از رسمها که پارسال هم اجرا کردم و همه عکس کوزه مو دیده بودن رسم کوزه شکستنه. یه کوزه کهنه برمیدارین و توش یه تیکه ذغال به نشانه سیاه بختی و یه کمی نمک به نشانه شوری چشم و یه سکه بی ارزش به نشانه تنگدستی توش میندازن. بعد همه خانواده کوزه رو دور سرشون میگردونن و از پشت بام به پایین پرت میکنن. البته من توی یه خرابه میشکونم کوزه رو یا اینکه توی آب میندازم.

یه رسم دیگه که دوستش دارم بعد از سال تحویل قبل از اینکه کسی بیاد خونمون مامانم رو از در بیرون میکنیم تا اولین کسی باشه که پاشو تو خونه میذاره و برکت واسمون بیاره

هیچ وقت چهارشنبه سوری جارو نمیکشیم چون معتقدیم که خونه مون مورچه میاد در طول سال

با اینکه واسه من جواب نداده اما واسه خواهرم جواب داد. یه رسمه که فک کنم واسه خراسان باشه( از سیمابینا یاد گرفتم). موقع سال تحویل دختر مجرد خودشو توی آینه نگاه کنه و آرایش کنه. میگن همون سال ازدواج میکنه

شام چهارشنبه سوری رشته پلو باشه که رشته امور زندگی رو به دست بگیریم

آتیش بازی، فالگوش، آجیل چهارشنبه سوری، عیدی دادن و عیدی گرفتن، چیدن هفت سین، پلو ماهی شب عید، بیرون شهر رفتن در سیزده بدر، کاهو و سکنجبین و کلی رسمای دیگه که حتما هر کدوم تو شهرتون دارین یه قشنگیای خاصی داره که من عاشقشونم.

کلا من آدم سنتی هستم. سپند میگه تو خونمون رو مثه موزه میکنی. عاشق ظروف مسی و ترمه و نقره و صنایع دستی هستم.

اگه دوست دارین رسومات خاص شهر خودتون رو واسم بنویسین

امشب خانوادگی باغ دعوتیم اما رفتن ما بستگی به زمانی داره که من تعطیل بشم.

نکته دیگه اینکه موهام رو دیشب رنگ کردم اما بخاطر یه مشکلاتی رنگش باز نشد. موهام یه دست شد اما اصلا اونی که میخوام نشد. چاره ای نیست دیگه تحملش میکنم

من انقد ترقه بازی دوست دارم که حد نداره. البته دست ساز نه. از این کپسولیا و سیگارت دوست دارم. بووووووم بووووووووم. بزنیم همه جا رو بترکونیم

آهان راستی لوسترمو تحویل گرفتم و سپند اومد دنبالم و اتول جدیدمون رو دیدم. پلاکش 93 هستش. کی میدونه واسه کجاس؟ آنی و پری میدونن. بعله ماشینمون شیرازیه کاکو. تا بعد از عید هم پلاک نمیشه. سپند خیلی کفریه.

حواسم هست که از اتاقم باید عکس بگیرم واستون. باشه وقتی مرتبش کردم

برم؟ کاری ندارین؟ چیزی نمیخواین سر راه بخرم؟

خدافس

تاريخ سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳سـاعت 10:56 نويسنده آبانه| |

سلام. روزتون خوش

دیروز بلاگفا چرا اینجوری بود؟ نشد واسه دوستای گلم کامنت بذارم

حضور انورتون عرض کنم که امروز دوشنبه آخر ساله. یه پیشنهاد میدم این تن بمیره انجامش بدین

میدونین که من خودم آخر آیه یاسم اما به این خیلی عقیده دارم. اینو از خواهر بزرگم یاد گرفتم. یه لیست داره که پشت آینه دراورشه. توش هر آرزویی داره مینویسه. این کار رو از 7 سال پیش که ازدواج کرد انجام داد. ریز و درشت رو مرتب مینویسه. بعد به مرور یا شوهرش تهیه میکنه یا هر دو بهشون میرسن.

منم میگم امروز یه لیست از چیزایی که آرزو داریم رو بنویسیم. هدفها نه ها. یعنی ننویسیم که دلم میخواد زبانم رو تقویت کنم یا کلاس ورزش برم. چون اینا به اراده و وقت آدم بستگی داره.

مثلا بنویسیم من آرزو میکنم امسال کنکور فلان رشته و فلان شهر قبول شم. ( کم نذارین ها. بهترین رو بنویسین)

من آرزو میکنم امسال با سپند ازدواج کنم( البته اینو شما ننویسین ها)

من آرزو میکنم امسال حقوقم از ... تومن پایینتر نیاد.

من آرزو میکنم یه کار خیلی خوب پیدا کنم

من آرزو میکنم امسال زیارت امام حسین نصیبم بشه

و...

من و سپند امسال به خیلی چیزا که آرزو کرده بودیم رسیدیم. آخریش هم همین امروز بود. دقیقا ماشینی که دوست داشتیم رو خریدیم. دست و جیغ و هورااااااااا

البته میتونین ننویسین. میتونین هیچ آرزویی هم نکنین. اما مطمئن باشید چیزی که نوشته میشه کلی انرژی توش جمع میشه و انشالله اگه صلاحتون باشه بهش میرسین

بعله

آقا انقد طالبم سال تموم شه که عملا هیچ کاری نمیکنم. دستهام به هم میگن تو حرف نزن. شبا که میرم خونه مثه مار رو زمین دراز میکشم فقط

همزمان که پست میذارم با خواهرام مشغول حرفم. اگه چرت و پرت نوشتم ببخشید.

رفتم بانک و چک عیدیمو نقد کردم و همش رو کارت به کارت کردم واسه خواهرام بابت بدهیم. بقیه شو هم پول نو گرفتم واسه عیدی. با صفر شدن این حساب منتظر میمونیم پس فردا حقوق بده. کلا که ما همش منتظر وصولیم

از حالا دلم تنگه واستون. دوستتون دارم. ماتیک قرمز بزنین که بهار داره میاد

خدافس

 

 

تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳سـاعت 11:38 نويسنده آبانه| |

سلام. صبحتون بخیر و شادی

امروز میخوایم بریم سر کمدامون و وسایلی که امسال استفاده نکردیم رو جدا کنیم. چیزی که توی چهارفصل سال یکبار هم از توی کمد برداشته نشده دیگه به درد ما نمیخوره. اونها رو بیرون میاریم تا هم کمدها خالی بشن هم جای اونها رو باچیزهای که میتونیم ازشون استفاده کنیم پر کنیم.

گیرم یه پالتو پوست دو میلیونی داریم. الان وقتی دوطرفش به هم نمیرسه به چه درد میخوره. ما لاغر میشیم؟ خیر آقاجان. پس لباسهای نویی که انبار کردیم و سایزمون نیست رو به دوست و آشنا و خواهر و فامیل با سخاوت میبخشیم و امیدواریم که از این به بعد سوغاتیای خوب و خریدهای خوب داشته باشیم. کیف و روسری هایی که استفاده نمیکنیم در اولویت بخشیدن هستن. اونها رو هم از کمد خارج میکنیم

مورد بعدی لباسهای استفاده شده هست. اینها رو هم میشه به کسایی که باهاشون راحتیم بدیم و اونا استفاده کنن اگه به دردشون میخوره. میشه یه کار خیلی خوب کرد. اونا رو برداشت و اتو کرد و تا کرد و اودکلن زد و توی ساک دستی خوشگل گذاشت و به خانواده های مستمندی که به دردشون میخوره داد. ببینین من این تفکر رو قبول ندارم که میگن جنس کهنه نداد. چون اگه ندیم باید اونا رو دور بریزیم. آیا خانواده ای که به همین لباس استفاده شده راضیه شما ازش دریغ میکنین؟ البته میتونین لابلاش از لباسهای نو هم گذاشت که بیشتر شاد بشن. همه ما تو اطرافمون خانواده مستمند و آبرودار میشناسیم. هوای اونا رو خیلی داشته باشیم

یه مورد دیگه هم مردمی هستن که به قول خاله من دمپایی پاره رو هم وصله میکنن و استفاده میکنن. اینا بیشتر ته تهای تهران و استانهای محروم یا مردم فقیری هستن که توی بعضی روستاها زندگی میکنن. اینا شاید در دسترس همهماها نباشه اما مثلا خاله من توی روستاهای ساری آدمایی میشناسه که سر زمین کار میکنن. اینا به شدت نیاز به پالتو و کفش دارن. چون با اون لباس نمیخوان مهمونی برن. لباس خیلی کهنه هم باشه که گرمشون کنن واسشون خیلی خوبه. ما اینجور لباسا که از سکه افتاده رو میدیم به اونا واسه کارشون.

امروز یه دور دیگه وسایلتون رو نگاه کنین. ببخشین تا جای اونا با بهترینها پر بشه. مطمئن باشید.

دستورات شیرینی ها

رسپیری:                     این شیرینی خیلی خوبه. یکم سخته. دستورش تو نت پره.

http://s6.picofile.com/file/8177074500/382.JPG

اینم شیرینی پر و دستورش. هم میتونین مربایی درست کنین هم تکی و بعد با کاکائو تزیینش کنین

 

http://s4.picofile.com/file/8177074292/386.JPG

 

http://s6.picofile.com/file/8177074276/385.JPG

 

http://s4.picofile.com/file/8177074376/384.JPG

اینم شیرینی نخودچی

 http://s4.picofile.com/file/8177074118/387.JPG

http://s4.picofile.com/file/8177074484/383.JPG

بچه ها آرد توی دستورها رو یه دفعه نریزین ها. میزان جذب آرد تو شیرینی های مختلف فرق میکنه. کم کم بریزین هر وقت سفت شد بقیه رو نریزین

نت داغونه

خدا کنه پستم ارسال بشه

 

 بدون ویرایش ارسال شد

 

 

تاريخ یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳سـاعت 10:34 نويسنده آبانه| |

سلام. صب بخیر

امروز آخرین شنبه ساله. روزیه که دلامون رو آب و جارو میکنیم و اگه دلی شکستیم و حق با اون بوده ازش معذرت خواهی میکنیم. اصراری به آشتی کردن ندارم چون بعضیا واقعا رابطه ای باهاشون نداشته باشیم هر دو طرف آرومترن( مثال: عمه های من). تمام کدورت ها و بدی هایی که تو دلمون انبار کردیم رو دور میریزیم. چون دل ما خونه عشقه. پس اگه با کینه پرش کنیم جا واسه دوست داشتن تنگتر میشه.

مردم دنیا خانواده خدا هستن. مایی که خدا رو دوست داریم پس خانواده شو هم دوست داریم.

دوستانی که بامن همراه بودن یادشونه که عید امسال خاله ها و خانواده شون میهمان ما بودن. کاری به سر ما آوردن که مامانم تا اردیبهشت با ما خواهرا قهر بود. چون نمیتونست ناراحتی ناشی از رفتار خاله ها رو بهشون بگه سر ما خالی میکرد. من همه شون رو بحشیدم. من عید 93 رو که یکی از بدترین عیدهای عمرم بود رو فراموش کردم.

خوب درس اخلاق تموم. باز بشم آبانه خودتون. اوووووووووووووووووی ووووووووووووووووووی. الان از اپیلاسیون اومدم. بقول خودشون گیاهی انداخت. دستمام چسب چسبیه. با آب هم پاک نمیشه. حالم داره بهم میخوره. حمام لدفا

5شنبه با دوستای سپند ساعت 2 قرار داشتیم. منم 2 تازه تعطیل میشدم. از اونور سپند ساعت 2 رفت انگشترش رو تحویل بگیره. خیلی هم خوشگل شده. گفتم به مامان نشونش بده و بگو پلاتینه. که سرنوشت انپشترهای استیلت واسش پیش نیاد(مامانش دور مینداختشون). منم ساعت 2 رفتم یه گوشی واسه سپند خریدم. اونم مثه من دوسیم کارت داره. یه گوشی بلک بری پاسپورت خرید. خیلی خیلی خوشگل بود.

دیگه تا رسیدیم پیش دوستاش سه گذشته بود. اونا سالاد خورده بودن از گرسنگی. ناهار رو زدیم بر بدن. بعدش من یه کافه رستوران رزرو کرده بودم و رفتیم اونجا قلیون کشیدیم. خدا میدونه چقدر خندیدیم. اینم آخرین 5شنبه مون. این هفته هم هر کی بچسبه به کار خودش.

شبش با مامان اینا رفتیم خرید. نوار واسه آستین مانتوی خواهرم گرفتم. یه ست لباس تو خونه واسه سپند خریدم که تولدش بهش بدم. یه دور زدیم و روسری واسه خواهرم پیدا نکردیم.

جمعه از صبح زود تا ساعت 6 شیرینی پختم. عکس هم ندارم امروز. بعدش رفتیم خرید که هیچی به دلمون ننشست. دیگه پرونده خرید کردن بسته شد. واقعا نمیشه تو این شلوغی چیزی خرید. شام گرفتیم و اومدیم خونه. ساعت 11 هم چپ کردم از خستگی

خوووووووووووب همین دیگه. کاری ندارین؟

مع السلامه

تاريخ شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳سـاعت 10:55 نويسنده آبانه| |

MiSs-A