آبانه،دختر آبان

سلام. صبحتون بخیر

خیلی سخته اومدیم سرکار. خدا بگم این مدیرا رو چی کار کنه

پریشب چهل و پنج دقیقه زودتر تعطیلمون کرد چشم نخوره. رفتم خونه و دختردایی عزیزتر از جانم هم خونمون بود. البته فعلا کاری بهش ندارم. طفلی سر یه مسائلی ناراحته و وقتی رسیده بود خونه کلی واسه مامانم گریه کرده بود. دور هم گفتیم و خندیدیم و ساعت دوازده خوابیدیم.

مامان و داداشم با خواهرکوچیکه و شوهرش رفتن شمال. ما هم ساعت 10 بیدار شدیم و صبحانه رو زدیم. من نشستم پای درسم و ساعت 1 نماز و ناهار تا 3. دوباره نشستم پای درسم.

دختردایی مهمونی دعوت بود. بهش گفتم بره یکم روحیه اش بهتر بشه. اونم رفت

ساعت 5 با خواهربزرگه و دخترش و بابا رفتیم خرید. اول نارگیل خریدم. بعد لوازم آرایشی جات.

http://s5.picofile.com/file/8158797334/257.JPG

اون مجله سرآشپز رو هم گذاشتم که بهتون بگم نخرین. خیلی چرته. حیف پول

بعد رفتیم پنیر و این چیزا از پروتئینی خریدیم. این پنیر مطهر عصای دست منه. هم خوشمزه اس هم خوب کش میاد. بلوچیز هم که معرف حضور هست دیگه.اون انار کوچیکا رو هم واسه تزیین خریدم

http://s5.picofile.com/file/8157736118/254.JPG

یه دسته گل نرگس هم خریدم. خیلی خوبه بوش. تقریمش میکنم به نرگس جونم(آذرگان) که فک کنم دیروز تولدشون بود

http://s5.picofile.com/file/8158797200/255.JPG

بعد رفتیم شیرینی فروشی. چیزی نمیخواستم اما انقد مردم توش بودن که ذوق کردم. همه گذاشته بودن دم آخری خرید کنن. دم درش یه خانوم این رو واسه خیریه میفروخت

http://s5.picofile.com/file/8158797292/256.JPG

برگشتیم خونه و سپند هم رفته بود روضه. شام خوردیم و بعد که برگشت واسش با هیجان از گلفروشیا و شیرینی فروشیا صحبت کردم. سپند میگفت از تولدت به اینور ندیده بودم انقد چیزی هیجان زده ات کنه. یعنی من کسل کننده شدم؟؟؟؟؟

برنامه یلدای ما فردا شبه. مامان اینا ظهر از رامسر راه میفتن و شب میرسن. انشالله دور هم هستیم.

دیشب تو اینستا و فیس پر از عکسای یلدا و کریسمس بود. انشالله به همه خوش گذشته باشه

دیروز دیدم چند نفر کلی بد و بیراه به پاییز گفتن و از اومدن زمستون خوشحالم. من فقط خواستم سهم خودم رو بگم. توی این همه سالها پاییز 93 بهترین پاییز عمرم بود. آرومترین و زیباترین پاییزی که داشتم. درسته که آدمهای زیادی فوت کردن. با مرگ یه مرتضی عزیز شروع شدو با مرگ یه مرتضی دیگه تموم شد اما واسه خود من و خانواده ام فصلی خوب همراه با سلامتی و برکت بود

واستون بهترینها رو آرزو میکنم.

امروز هم آخرین روزه قضامو گرفتم. حالت تهوع شدید دارم. دیگه راحت شدم. ایشششششش

فعلا خدافس

تاريخ دوشنبه یکم دی 1393سـاعت 11:4 نويسنده آبانه| |

کسی طرف من نیادددددددددد

اعصاب ندارم. کی امروز اومده سرکار که ما اومدیم؟

صب نشستم رو تخت و فحش کشیدم به جون مدیرم بعد یکم به مامان سپند فحش دادم تا دلم سبک شد. یعنی از خدا میخوام همه این شبایی که من عذاب کشیدم اون هم عذاب بکشه.

پنجشنبه رفتم سرکلاس. مرتیکه یه بند درس داد. دیگه چهارونیم دیدم کشش ندارم. از کلاس زدم بیرون. گند زد به پنجشنبه مون. با سپند رفتیم یه سفره خونه دم خونه دخترداییم. بیدبید میلرزیدم. آخه جای دیگه نبود بریم؟ کادوش رو بهش دادم و خیلی خوشش اومد. کپلک رو هم بهش دادم. کلی ذوق کرد. اونم واسم یه چیزی خریده بود. باید یه تغییراتی توش بدم بعد عکس میندازم ازش.

رفتم خونه و خاله ام از اصفهان اومده بود. ساعت 9 دخترش از عسلویه اومد که ماشینی که شوهرخواهرم واسش خریده بود رو ببره. صب پاشدم و صبحانه درست کردم واسشون. دخترخاله ام و بابا ماشین رو بردن سرویس کنن. خواهرش که قبل محرم عقد کرده بود اون هم دیشب رسیده بود تهران و رفته بود خونه خواهرشوهرش، ساعت 1 رسید و ناهارشون رو دادیم و برگشتن اصفهان

واقعا این رسمش نیست. هیچ حرفی با دخترخاله هام نداشتیم. هر چی میگفتیم یه جور میپیچوندن. حساب کارمون رو کردیم که نپرسیم چی خریدی و چی کار کردین تا حالا(همون سئوالات معمول که از یه تازه عروس میپرسن).

از یازده صب تا 9 شب درس خوندم. دیگه حالی بهم نمونده بود. دوازده خوابیدم و تا صب همش خوابای بد میدیدم. چند روزه دوباره اعصابم بهم ریخته. پاشدم سحری خوردم و دوباره تا هفت و ربع خوابیدم. اونم چه خوابایی.

حال نوشتن ندارم. امروز تهران بارندگی و در ارتفاعات برفندگیه. غرب و شمال کشور هم بارندگیه. مریض نشین اگه مریض هم شدین شلغم بخورین.

خدافز

تاريخ شنبه بیست و نهم آذر 1393سـاعت 10:52 نويسنده آبانه| |

سلام. صب بخیر

استاد بترذمصنقذاقثبرذصئثدبرذ فللذصقثرذصیب واسه چی 5شنبه فوق العاده میذاره؟

ایششششششش

دیشب رفتم خونه خواستم تگ انار و هندونه درست کنم واسه هدیه سپند. داداشم از وقتی رفتم تنگ دلم بود تا موقع خواب. نشد کاری بکنم. چون نمیخواستم بفهمه واسه سپنده.

هیچ خبر خاصی نیست

آهان ما سه شنبه شب یلدا میگیریم. واسه اینکه خواهر کوچیکه گفت یه شنبه حوصله مون سر میره میریم خونه خواهرکوچیکم صله رحم.

مامان گیر داده یه چکاپ بکن. امروز بهش بگم بره دکتر واسم آزمایش بنویسه شنبه انجام بدم. خیال مادر راحت بشه که سالمم

خوب دیگه زحمت رو کم کنیم. خوش باشین. خدانگهدار

تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393سـاعت 10:27 نويسنده آبانه| |

سلام.

صب بخیر. آقا ما دیروز امتحانمونو دادیم. بد نبود. تونستم بنویسم. استاد میومد بالا سرم اما من کماکان کارمو میکردم. البته تابلوئه دیگه. از پنج تا سوال دوتا و نصفیش دقیقا درست باشه و بقیه اش فقط خط خطی.

دیشب یه سر زدم به اینستاگرام یکی از دوستام. دیدم یه جور حذف شده که انگار هیچوقت حضور نداشته. وبلاگش رو هم چند ماه پیش غیر فعال کرد. من دیگه هیچ دسترسی بهش ندارم. اگه اینجا رو میخونه که بعید میدونم واسش آرزوی موفقیت میکنم. میدونه که خیلی دوستش داشتم.

با خودم فکر کردم امروز درباره اینکه" در برابر کسی که به خودت علاقمند کردی، مسئولی" چیزی بنویسم. نه اینکه روی صحبتم با اون باشه، نه. درمورد پدرایی که با وجود بچه دل به زندگی نمیدن و متوجه نیستن اون زن و اون بچه ها چشم امیدشون به اونه. در مورد مادرایی که وظیفه مادری خودش رو در قبال بچه هاش انجام نمیده. در مورد مردهایی که با وجود همسر یا دختری بهش تعهد زندگی دارن اما باز هم نمیتونن حواسشون رو به زندگیشون بدن و واسه خودشون معشوقه دست و پا میکنن. در مورد دوستایی که یهو میان تو زندگی آدم و یهویی تر میرن و آدم رو پا در هوا ول میکنن و میرن. بیشتر بازش نمیکنم. فقط دلم میخواد بیشتر به این جمله فک کنین

راستی در مورد دوست عزیزم خانوم سین که فک کنم با خیلیا دوست باشه دیروز خبر خوبی به گوشم نرسید. حال جسمیش خوبه اما حال روحی خوبی نداره. هر کدوم هفت بار امن یجیب... واسش بخونیم که انشالله گره کارش باز بشه و مثه قبل برگرده پیشمون

اینم شب یلدایی من واسه سپند.

http://s5.picofile.com/file/8157736118/254.JPG

http://s5.picofile.com/file/8157736200/252.JPG

http://s5.picofile.com/file/8157736234/251.JPG

میتونین لایه های آجیل رو منظم بریزین. من مشت مشت ریختم. این مدلی دوست داشتم.

لواشک رو هم یه لایه پلاستیکش رو بردارین و لوله کنین. یه سیخ چوبی توش فرو کنین

دوستتون دارم.

خدانگهدار

تاريخ چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393سـاعت 11:1 نويسنده آبانه| |

سلام علیکم

چه خبر؟

آقا دعام کنین. ساعت 1 امتحان دارم. یه عالمه تقلب نوشتم با سوزن ته گرد وصل کنم به جامدادیم. برم کنار دیوار بشینم که دید نداشته باشه.

دیروز عصر کلاس داشتم. قبلش یکم آجیل ماجیل خریدم  واسه سپند. ساعت هفت و نیم سپند اومد دم دانشگاه و واسم شیرموز و ذرت مکزیکی خریده بود. همونجا یه لنگه یه پا وایسادیم خوردیم و من پریدم تو تاکسی. نه و نیم رسیدم خونه. هلاک و خسته. شام رو خوردم. کلی با مامان صحبت کردم تا 12. بعدش بیهوش شدم

صب هم سینه خیز اومدم شرکت. چقدر این سه روز کلاس رفتن بده

استاده احمق. گند زد به 5شنبه ما. تا چهارو نیم باید سر کلاس باشیم.

شما کی یلدا میگیرین؟ اگه رسم خاصی دارین بگین. من عاشق یلدام

فعلا بریم. خدافس

دعا یادتون نره

تاريخ سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393سـاعت 10:22 نويسنده آبانه| |

سلام

روز همگی خوش. واقعا ممنونم از حرفای قشنگتون. کلی خجالتم دادین

خانوم سین کجایی؟ دلم شور افتاد دختر

دیشب رفتم خونه دخترداییم. از سر تخت طاووس یه تنگ خریدم. الان تو کارتنه. میخوام شب یلدایی سپند رو توش بچینم. عکسش رو هم 5 شنبه واستون میذارم

چند تا ایده از نت گرفتم که واستون شرح میدم. شاید به دردتون بخوره

این اناریه که میتونین به مهموناتون به عنوان گیفت بدین و البته با روبان و این چیزا خوشگلش کنین

http://s5.picofile.com/file/8157338042/8bdiirxk06uk26z0dyg5.jpg

یخهاتون رو میتونین این شکلی کنین. البته آبش رو باید بجوشونین و بذارین سرد بشه. اگه دوبار این کار رو انجام بدید یختون شفاف تر میشه

http://s5.picofile.com/file/8157338076/95a42993cd993cfae3c48bc98b9ad42c.jpg

این آدم برفی پاپ کورنیه. پاپ کورن رو تو سلفون میریزین و گردش میکنین. دوتا درست میکنین و با چشب حرارتی بهم میچسبونین. براش چشم و دماغ و شال و کلاه بذارین. این واسه اونایی خوبه که میخوان خونه کسی مهمونی برن و نمیخوان دست خالی باشن

http://s5.picofile.com/file/8157338526/100120141568.jpg

پشمک قالبی. پشمک رو تو قالب های شکلات(واسه سرو لقمه ای) یا تو قالب کیک به همین طورت بریزید و فشارشون بدین. روش سلفون بکشید. وقتی دارین سفره یلدا رو میندازید از قالب در بیارید که سفت نشه.

http://s5.picofile.com/file/8157338918/DSC_2051.jpg

کیک هندوانه. این کیک رو درست کنین. میتونین از پوست هندوانه قالب بزنین و با خلال دندون روش وصل کنین. یا با کیوی و پرتقال حلقه شده

http://s5.picofile.com/file/8157339084/image_78C6_52BBEED5.jpg

تزیین شمع برای گوشه و کنار خونه و راهرو ها. شمع ساده و برگ خشک و میوه کاج و این چیزا

 

http://s5.picofile.com/file/8157339392/image_628D_52B6C6BA.jpg

 

درخت پاپ کورن. خیلی زیبا برای گوشه خونتون

http://s5.picofile.com/file/8157339526/image_F816_52BB0A78.jpg

این چیزایی بود که فک کنم به دردتون بخوره. گرچه همه هنرمندین اما بالاخره این عکسا یه جرقه تو ذهنتون خواهد زد.

واستون شبای خوبی آرزو میکنم

این لینک مهمونی پارسالم. واسه اونایی که اون موقع باهام نبودن

سپند میگه پیشرفتت چشمگیره

http://dokhtare-aban.blogfa.com/post/42

تاريخ دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393سـاعت 11:15 نويسنده آبانه| |

بچه ها پست کامل نوشتم و پاک شد. انقد ناراحت شدم اشکم درومد. پست موقت زدم سیو هم میکردم اما همش پاک شد.

از یازده دارم مینویسم

میرم نماز بخونم یکم اعصابم آروم بشه. بعد از ظهر پستمو میذارم

اینم از پست. بفرمایید

از اینکه پستم پاک شد ناراحت شدم اما خب...

اونباری هم که پستم پاک شد توش گله کرده بودم. اینبار هم همینطور. شاید حکمتی توش بوده. بدون اون صحبتها دوباره مینویسم واستون.

پنجشنبه با سپند رفتیم ناهار خوردیم. بعدش رفتیم مجتمع پایتخت تا یه جور نامحسوس ببینم نظرش روی چه مدل لپ تاپیه که اگه خواستم واسه تولدش بخرم ذهنم آماده باشه. تو پرانتز بگم که من میخوام تو اتاقم کمد بزنم. اتاقمو رنگ کنم و پرده  و روتختیمو عوض کنم. حساب کردم که با هزینه های جانبیش حدود سه میلیون پول میخوام و چون مامان هم قراره خونه رو رنگ کنه و یکم تغییر بده نمیتونم روشون حساب کنم. واسه همین نمیتونم واسه سپند خیلی خرج کنم و مجبورم نهایتا با قرض و قوله از خواهرام یا لپ تاپ تا 2 میلیون واسش بخرم.

یه دور زدیم و من خسته شدم. کف پام آتیش گرفته بود. بعدش رفتیم اکسیر و چیزی که میخواستم گیرم نیومد. چیزایی هم که قیمت داشتیم رو گرونتر میداد. این دوستمون که پارسال عروسیشون بود سه روز ماشین سپند دستشون بود و همون رو هم گل زدن. واسه همین بهشون کادو ندادیم دیگه. کمه کم سیصد باید واسه ماشین میدادن دیگه. البته از اصفهان یه بشقاب میناکاری واسشون خریدم اما سپند میگه باشه واسه خودمون. دیگه حدود 120-30 تومن میخوایم یه ظرف واسشون بخریم که یه سر بریم خونشون

خلاصه من رفتم خونه و دست بکار ترایفل شدم.

ترایفل یه دسر انگلیسیه که از ترکیب ژله و کیک و میوه و خامه و کرم درست میشه

لایه اولش که ژله توت فرنگی بود رو صب درست کرده بود. به ترتیب اینا رو چیدم روش. موز. خامه فرم گرفته. کیک. دنت شکلاتی. موز. کیک. خامه فرم گرفته

http://s5.picofile.com/file/8157151426/239.JPG

 http://s5.picofile.com/file/8157151384/240.JPG

http://s5.picofile.com/file/8157151292/241.JPG

لباس هامو آماده کردم. گوشواره بخیه ای و دستبندش و انگشترم.

 http://s5.picofile.com/file/8157151276/242.JPG

ساعت یازده و نیم خوابیدم. دوازده با گریه از خواب بیدار شدم. کمردردی داشتم که حد نداشت. داداشم مسکن آورد واسم و تا 6:30 خوابیدم. بعد نماز یکم وول زدم و بلند شدم. مامان هم بیدار شد و دست بکار شدیم

سالاد یونانی رو درست کردم. زیتون سیاه گیرم نیومد و ناچارا با زیتون سبز درست کردم

یه لایه پنیر سفید و پیاز حلقه ای و زیتون و خیار و گوجه خوابونده توی روغن زیتون. بعد یه لایه کاهو مجددا همین مواد رو گذاشتم روش و گذاشتم تو یخچال

 http://s5.picofile.com/file/8157151226/243.JPG

مامان سوپ دال عدس رو درست کرد. ادویه رو ریخت توی روغن داغ بعد سیر و پیاز له شده رو ریخت توش و تفت داد. یکم رب ریخت . دال عدسها رو اضافه کرد و آب ریخت توش. کلش همینه اما اونروز واسه اینکه حالت سوپ بشه توش سیب زمینی و ذرت و قارچ هم ریختیم.

http://s5.picofile.com/file/8157151142/245.JPG

کوفته حسن پاشا و چیکن استروگانف رو هم درست کردیم. دستور هر دو رو قبل گذاشته بودم

 http://s5.picofile.com/file/8157151084/247.JPG

http://s5.picofile.com/file/8157151134/246.JPG

مامان برنج رو آبکش کردن و رفتن خونه دخترخاله ام

منم میز رو مرتب کردم

 http://s5.picofile.com/file/8157151184/244.JPG

 

بچه ها اومدن و خیلی خوش گذشت. گفتیم و خندیدیم. موقع سرو غذا بروسکتا رو هم درست کردم.

روی نون باگتها روغن زیتون ریختم و سیر له شده و فیله گوجه فرنگی و نمک و فلفل و زیتون. دو دقیقه تو گریل ماکروفر

http://s5.picofile.com/file/8157151042/248.JPG

هر چی بگم بچه ها خوششون اومده بود کم گفتم. خداییش دلم میخواست لذت ببرن که همینطور هم شد

این دستمال سفره ها کار خواهرگلم

 http://s5.picofile.com/file/8157150976/250.jpg

این چای و زنجبیل و دارچین و نعنا که کلی چسبید

 http://s5.picofile.com/file/8157151000/249.JPG

ساعت 5 دخترداییم اومد خونمون. حالش گرفته بود طفلی

من دیروز همش درس خوندم. امشب هم میرم خونه دخترداییم بشینیم با هم غصه بخوریم

ببخشید که سروته حرفام رو هم اوردم. وقت کم بود

از اینکه کنارم بودین ممنونم

دعای خیر آبانه بدرقه راهتون

خدانگهدارررررر

تاريخ یکشنبه بیست و سوم آذر 1393سـاعت 12:5 نويسنده آبانه| |

سلام

صب بخیر

همه کارهام تلنبار شده واسه امشب و فردا صب. انشالله که وقت کم نمیارم. خسته ام خیلی .

همکارم واسم لاک زد. عین تاپاله لاکها رو مالید رو ناخونم. خو خواهر من بلد نیستی چرا میگی لاک بزنم؟

عصر مجبورم دیدار با سپند رو کوتاه کنم. یه سر بریم اکسیر یه ظرف واسه هم دوستمون که پارسال عروسیش بود بخریم

من دیگه حرفی ندارم. اجازه میدین برم؟؟؟؟؟؟؟

خدافس

تاريخ پنجشنبه بیستم آذر 1393سـاعت 10:51 نويسنده آبانه| |

سلام. صب بخیر

شما تو جیب پالتوهای پارسالتون چی پیدا کردین؟ من که چون اسفند هر سال آلرژیم عود میکنه همش دستمال دستم دارم. امسال هر پالتویی که درمیارم پر از دستمال مچاله و کثیفه.

اونوقت مردم چی در میارن؟ تراول پنجاه تومنی(دختردایی بزرگم)

دیشب اتاقم رو مرتب کردم. گفتم از لاکهام واستون عکس بذارم

http://s5.picofile.com/file/8156335992/237.JPG

این ست رو هم واسه سرویس خریدم.اون گل خشک ها رو هم گذاشتم توش

http://s5.picofile.com/file/8156336034/236.JPG

 

منوی مهمونیم یکم عوض شد. جای کاری پلو چیکن استروگانف درست میکنم. انشالله که چای هندی با دستور بیتای نازنین هم درست میکنم

آخرین چیزی که بود هم اینه. هر کی دوست داره تو وبلاگش عکس لوازم آرایشی که هر روز استفاده میکنه رو بذاره. کسی رو به این چالش دعوت نمیکنم. دوست دارم همه این کارو بکنین تا کمکی بشه به اینکه بتونیم به هم واسه انتخاب لوازم آرایش کمک کنیم

http://s5.picofile.com/file/8156335976/238.JPG

سوالی داشتین بپرسید

خدافس

تاريخ چهارشنبه نوزدهم آذر 1393سـاعت 10:55 نويسنده آبانه| |


ادامـه مطـلب
تاريخ سه شنبه هجدهم آذر 1393سـاعت 10:29 نويسنده آبانه| |

MiSs-A