آبانه،دختر آبان

سلام

خوبین بچه ها؟

خواهربزرگه و مامانم دیگه نمیذارن هرشب برم حموم. اعصابم خورد شده بخدا. یه شب درمیون خیلی کمه. آخه موهام زیادن و سرم خشک نمیشه. میگن مشکل پیدا میکنی اینهمه با سر خیس میخوابی. شماها چه جوری حموم میرین؟

بابا دیشب از کرمانشاه اومدن و سراغ نون خرمایی ازشون گرفتم. قسم خورد مرغوب نبودن. گفت بجاش نون برنجی خیلی خوب خریدم. خو سپند نون برنجی دوست نداره. تشکر کردم ازشون. دیگه کاری نمیشد کرد. دوهفته دیگه میرم از اصفهان گز میارم واسش.

دیشب یهو باتریم تموم شد. نمیدونم چرا اما اصلا حال نداشتم. سپند خیلی ناراحت شد. دست خودم نبود. اما الان بهترم

سگ تو روح استادمون. صب کله سحر رفتم دانشگاه که مشورت کنم ترم بعد چی بردارم. رفته بود دفاعیه بچه ها و نبود. ایششششش. دست از پا درازتر اومدم شرکت

روزی که با شماها شروع بشه خیلی خوبه. میگین نه؟ نگاه کنین

واسه همه تون بهترینها رو از خدا میخوام. حواستون باشه پوست دست حساسه. اگه شهرتون گرم یا آلوده اس حتما دستکش دستتون کنین

خدافس

تاريخ سه شنبه هفتم بهمن 1393سـاعت 10:22 نويسنده آبانه| |

سلامممممممممم

قورباغه ها به صفففففف. میخوام همه تونو بخورم. دیدین چقدر توی امتحانها اعصابم داغون بود. دیروز که مدرکم رو گرفتم. امروز هم دفترچه بیمه ام رو. خدا رو شکر که هیچ کدوم هم اذیتم نکردن.

دیشب سپند اومد دنبالم که مونوپادش رو بگیره. با هم رفتیم کیک استودیو ورتا. الان وقت آپلود کردن عکس نیست. یه کاپ کیک رد ولوت گرفتیم با کرم پنیری. و یه چیزکیک شکلاتی. تعریف خود نباشه تا حالا چیزکیک به خوشمزگی چیزکیکهای خودم نخوردیم. خیلی عالی و نرم درست میکنم. واسه اکثر جاها انقد ژلاتین میزنن توش که لاستیکی میشه.

من رفتم خونه و خواهربزرگه هم خونمون بود. انقد با دخترش بازی کردم و خندیدیم. یکمی هم رقصیدیم. موقع خواب بهم گفت نخواب. من گفتم باید برم سرکار خاله جونم. اونم گفت نروووووووو بیا فردا با هم برقصیم. طفلک از اینهمه نبودن من کلافه شده. بچه سه ساله چه تصوری از کار کردن میتونه داشته باشم. نزدیک 12 خوابیدم. از یه ربع به شیش هم بیدارم. خوابم نمیبرد

برم دیگه. یه دنیا کار دارم

از همه اونا که ماست خوردن ممنونم. از اونا که کیک پختن خیلی ممنونم

دوستای به این خوبی کی دیدیه؟

خدافس

تاريخ دوشنبه ششم بهمن 1393سـاعت 12:6 نويسنده آبانه| |

سلام. روز همگی خوش. از خدا واسه همه تون بهترین ها رو میخوام

دیروز واسه خودم و سپند مونوپاد سفارش دادم. دیگه از حالا به بعد مثه خود شیفته ها از خودمون عکس میگیریم. لنز هم گرفتم که همه چیش تکمیل باشه

عصر تو شرکت با بچه ها راه اندازیش کردیم.

این عکس پالتو جدیدم. خسته بودم هول هول عکس انداختم. اون دکمه های روی یقه اش هم واسه خزش بود که درش آوردم

http://s4.picofile.com/file/8166091084/328.JPG

 

اینم گوشواره و گل سینه هام. گوشواره هام انار واقعیه. اون گل سینه سبزه واسه مانتومه که بهار میپوشم. جلوش دکمه نداره

http://s5.picofile.com/file/8166091092/327.JPG

واسه خودم گوشواره خام خریدم. منتظر گوشواره های ساخته دست خودم باشید

صب رفتم خیابون اسکندری و مدرک موقت لیسانسم رو گرفتم. خدا رو شکر میکنم که تونستم چیزی که سپند ازم خواسته بود رو انجام بدم. اینم اولین قورباغه ام که به راحتی خوردم

بعدش رفتم از پاسارگاد چند تیکه وسیله قنادی خریدم و اومدم سرکار. اگه تایم داشتم میرفتم نیکوصفت و آش میخوردم اما هر روز تاخیر 10 تومن کسر از حقوق داره. منم دلم نمیخواد که تاخیر داشته باشم

واسه مخاطبین خاص:

اگه با وبلاگم حال نمیکنین توروخدا نخونین. رو مخم نرین با کامنتهاتون. من همینی هستم که هستم اگه قرار بود عوض بشم توی این سالها عوض میشدم. ممنونم

برین سرکاراتون دیگه. خانومای شاغل امروز کنار غذاتون ماست بخورین. خانومای خونه دار هم یه کیک درست کنین که عصر کنار اعضای خونواده تون میل کنین. ببینم چند نفر به حرفم گوش میدن

خدافس

تاريخ یکشنبه پنجم بهمن 1393سـاعت 11:22 نويسنده آبانه| |

سلام دوستای گلم

هفته خوبی رو واستون آرزو میکنم

از 5شنبه بگم که بعد از کار با سپند رفتیم ناهار خوردیم و رفتیم مرکز خرید آسمان. یکم دور دور کردیم و من یه پالتو واسه سرکارم خریدم. تقریبا همون مدل اول فصل که واسه مهمونی میپوشم. یقه خزش رو درآرودم که بشه واسه سرکار بپوشمش.

یه جفت گوشواره و دوتا گل سینه خریدم که در روزای آتی عکسش رو میذارم.

رفتیم خونه دوستمون. فقط خانومش خونه بود.من توی اتاق بودم لباس عوض میکردم که دوستمون هم اومد. نشستیم و پذیرایی و این چیزا. پنج و ربع بود رسیدیم و تا هشت و نیم نشستیم. دو کله قلیون کشیدیم.

عصرونه درست کرده بود. البته انقد مفصل بود که شام بود. خیلی خندیدیم و خاطرات قبل رو مرور کردیم. دوستای دیگه رو دعوت نکرده بود واسه همین خواستیم بهشون نگیم که ناراحت نشن. البته خانوم دوستم گفت میخوام یه روز همه رو دعوت کنم که سرکار نرفته باشم و بتونم پذیرایی کنم. خلاصه اینکه چند تا عکس انداختیم و چون مامان من سفارش کرده بود که زود برگردم دیگه پاشدیم

رفتیم خونه و همینجور که با مامان و خواهری صحبت میکردم سپند پیغام داد که گند زدم. عکسها رو به جای تو واسه گروه فرستادم. یهو دونه دونه شون پیدا شدن و آبروریزی شد دیگه. ما هم تا یازده و نیم ماله میکشیدیم رو کار سپند

جمعه صب پاشدم و شروع کردم به درست کردن نمدی. عکسها رو خونه نبرده بودم. واسه همین بدون ایده شروع کردم به درست کردم. این تنها چیزی بود که تا شب درست کردم. یه دفترچه جلد چوبی داشتم با ورقهای کاهی. اینجوریش کردم

http://s4.picofile.com/file/8165871468/326.JPG

اینم پشتش

http://s5.picofile.com/file/8165871492/325.JPG

فعلا همین. باید بگردم دنبال ایده دیگه. الان حس میکنم یه مقدار دخترونه شده اما خوب چه ایرادی داره؟

از ساعت 2 تا 8 هم با مامان و خواهربزرگه و دخترش و داداش رفتیم دور دور و سفره خونه و خرید. من حوله سر و حوله بدن و کاغذ کادو و دکمه و اینجور چیزا خریدم.

بچه ها کمک. من صبحا که پامیشم تو بدنم احساس خستگی میکنم. دلیلش چیه؟ کم خونی؟

برم دیگه. ظهر شد من به هیچ کاری نرسیدم

خدافس

 

تاريخ شنبه چهارم بهمن 1393سـاعت 11:30 نويسنده آبانه| |

سلام. صب بخیر

آقااااااااا هیچ جا که دعوت نمیشیم. یه جا هم که دعوتیم اینجوری. دیشب هر لباسم رو که میپوشیدم یه جاش ایراد داشت. آخرش یه پیراهن دارم که سپند واسم از چین آورده و آستینش حلقه ایه. خودش یه تاپ زیرش میخوره اما من جای تاپ یه زیر سارافونی مشکی برداشتم و یه ساپورت کلفت. امیدوارم که خیلی کوتاه به نظر نرسه.ساپورتم مثه شلواره اما حوصله امر و نهی سپند رو ندارم چون خودم همچین چیزایی رو توی فامیلمون میپوشم

یه جفت صندل پاشنه دار و شال متناسب با رنگ لباسم برداشتم. پیش به سوی خونه دوستمون. دوتا از همدانشگاهیای قزوینمون هستن که پارسال رفتیم عروسیشون.

شب احتمال داره دایی بزرگم و دختر دایی عزیزم که دختر دایی کوچیکه ام هستش بیان خونمون. من که به مامان گفتم تا 10 میام. والله. یه جا میخوایم بریم هاااااااااااااااااا

دیگه خبر خاصی نیست

آخر هفته خوبی واستون آرزو میکنم

سلام  هیچ دقت کردین میوه های بهار و. تابستون همه لختن یا لباس نازک تنشونه مثل توت فرنگی البالو گیلاس اما میوه های زمستون کاپشن و اورکت پوشیدن لا مصب. کیوی لباس پشمی پوشیده انار که دیگه پالتو تنشه

خدافس

اینو اضافه کردم

همین الان پست اومد و اینو یاس نازنینم واسم فرستاد

http://s4.picofile.com/file/8165433734/319.JPG

. میدونین توش چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گیفتهای عروسیش. خدا جووووووووونم ممنونم ازت. خواهر جونم ممنونم که کمکم کردی وبلاگ داشته باشم که همچین دوستای نازنینی داشته باشم

http://s5.picofile.com/file/8165434142/320.JPGیاس گلم از خدا میخوام تا آخر عمر کنار همسر نازنینت به راحتی و با عشق زندگی کنی. خوشبخت و عاقبت بخیر بشین انشالله

تاريخ پنجشنبه دوم بهمن 1393سـاعت 10:21 نويسنده آبانه| |

سلام. روز همگی خوش

یادتونه اردیبهشت بوتاکس کرده بودم؟ تاریخ مراجعه بعدی رو شیش ماه بعد داده بود. اما چون خط اخمم خیلی واضح نبود کشش دادم تا به عید نزدیک بشه. اون هفته توی آرایشگاه آرایشگرم بهم گفت چقد اخمویی. گفتم تو فکرم. گفت اخم نکن انقد

از آرایشگاه که اومدم بیرون یه آقایی از تو ماشینش داد زد اینو ببین چه بداخلاقه.

عصر که با سپند رفتیم خرید تو نقره فروشی داشتم فکر میکردم که سپند گفت چته؟ چرا انقد عصبانی هستی؟

بهش گفتم ای بابااااااا دیگه لازمه برم دکتر. اینجوری بود که دیشب با سپند رفتیم دکتر. چقدر پیشونیم درد میکنه. اما خوب شده و راضیم از کاری که کردم. البته ببینین که من و سپند چه جوری هم رو میبینیم. تو مطب دکتر

این از این. تشکر میکنم از تعریفاتون مخصوصا کمد. دیشب که بهش نگاه میکردم حس بهتری داشتم

حدود 20 سال پیش یه روز با داییم در مورد پسرعموشون صحبت میکردیم. میگفت فلانی چون همش تو داروخانه اش هست و وقتی واسه خرید نداره ماهی یه بار میره شهروند و دویست تومن خرج میکنه و پشت ماشینش رو پر از مواد خوراکی و وسایل لازم بچه اش میکنه که واسه یه ماه دیگه خرید نره. ارزش خرید دویست تومن اون موقع مثلا معادل سه میلیون الان بود. از نظر من حرف دایی عجیب بود چون چیزی که واسه ما زیاد بود وقت بود

الان در یه مقیاس کوچیک حرف دایی رو میفهمم. من شبها یه ربع به نه بدون استثنا میرسم خونه و محل کارم هم ولیعصره که چیز خاصی واسه خرید نداره.(فاصله میدون تا چهارراه ولیعصر). میمونه 5 شنبه ها. اون هم میخوایم ناهار بخوریم با سپند. پس اگه بریم تا بالا و دوباره برگردیم تا طرفای جمهوری کلی وقت حروم میشه. ضمن اینکه من و سپند جای شلوغ نمیتونیم خرید کنیم. فقط یه بار بازار رضا رفتیم که اونم به غلط کردن افتادیم. پس الان ترجیح میدم پول بیشتری هزینه کنم اما اعصابم آروم باشه و از خریدم لذت ببرم. واسه همین که بعدش نفهمم چقد تو پاچه مون رفته چیزی که خریدم رو معمولا جای دیگه قیمت نمیگیرم

حسابی تو مترو خوابیدم. آرایش هم ندارم زیاد. با خیال راحت تو شرکت نماز ظهر و شب رو میخونم و میرم خونه

بابا هم رفت کرمانشاه به خوار مادرش سر بزنه

دیگه هیچیییییییی.

این هم خیلی قشنگ بود . تخدیم به شوماها

صبح است
صبح خیلی زود
و بیدار شده ام تا دوست داشتنت را
زودتر از روزهای قبل
شروع کنم ..

 لیلا کردبچه

 

خدافس

تاريخ چهارشنبه یکم بهمن 1393سـاعت 10:52 نويسنده آبانه| |

سلامممم. خوبین؟

دوباره فک کنم روال عادیمون شروع بشه. پستهای منظم و اول وقت

دیروز که خبر خاصی نبود.پس همون عکسهای یزد رو میذارم. اگه چیزی مونده باشه تو روزای دیگه میذارم واستون

این پاک کنم با تقلبها

http://s5.picofile.com/file/8164974250/285.JPG

این کمدم بعد از ساخته شدن. قسمت نارنجی رو داشتم. سفید رو ساخت واسم. عکس واسه قبل از چیدن اناقه

http://s5.picofile.com/file/8164973668/297.JPG

این عکس هوایی از اتاقم. جمعه صب گرفته شد

http://s5.picofile.com/file/8164973700/296.JPG

داشتم چمدونم رو مرتب میکردم اینا رو دیدم. این جانماز ترمه منه. البته سپند میگه مال منه.

http://s4.picofile.com/file/8164974184/286.JPG

اینم بقچه ترمه منه. طرح شاه پسند. عید 89 خریدمش از ترمه هاشمی یزد.

http://s5.picofile.com/file/8164973784/294.JPG

اینم رو میزی هام که از طرح بقچه ام هستش و پریروز خریدمش از یزد

http://s4.picofile.com/file/8164973834/293.JPG

این بقول یزدیا جا اسفندی و کیف کوچیک ترمه برای لوازم آرایش توی کیف

http://s4.picofile.com/file/8164974068/287.JPG

این ماقوت یزده. من عاشق طعمشم.

http://s5.picofile.com/file/8164974000/288.JPG

این گلهای نقره من که از یزد خریدم. سه تاشون شد 125 تومن

http://s5.picofile.com/file/8164973742/295.JPG

این گل نقره برای دخترخاله ام. شد 110 تومن. محکم و خوبه. دیشب چکش کردم دیدم که راضیم ازش. شاید یکم گرون داده باشه فقط. جعبه چوب و مخمل هم شد 30 تومن

http://s4.picofile.com/file/8164973950/289.JPG

شال و روسریم که از یزد خریدم. روسری تو سرم خیلی خوشگله

http://s4.picofile.com/file/8164973876/292.JPG

اینم کادو واسه دوستمون که قراره 5شنبه با سپند بریم خونشون. این تابلو هم شد 140 تومن.

http://s5.picofile.com/file/8164973918/290.JPG

دیشب هم نشستم کادوش کردم و این شد

http://s5.picofile.com/file/8164973892/291.JPG

کاغذ کادو با طرح فرش

خوب دیگه برم نون در بیارم. نمیذارین کار کنمااااااااااااااا

خدافس

 

تاريخ سه شنبه سی ام دی 1393سـاعت 10:52 نويسنده آبانه| |

سلام. روزتون بخیر

ببخشید شلوغ بودم از صب. باید پیگیری کارهای سفرم رو میکردم

الان فقط توضیح. عکسها در روزهای آینده

5شنبه با سپند رفتیم مرکز خرید توچال ناهار خوردیم. یه دور زدیم توش و سپند یه زنجیر خوشگل نقره خرید. همش به من گیر داد که یه چیزی هم تو بردار که من نیازی نداشتم. بعدش رفتیم تندیس. یه دور زدیم و چیزی نبود. رفتیم قائم. از نقره بخشی که قیمتهاش بهتر از مظفریانه یه تابلو گل نقره واسه دوستمون و یه شاخه گل نقره واسه دخترخاله ام خریدیم. بعدش ار دیدنیها یکم وسایل قنادی خریدم . کلی ذوق کردیم و بشکن بالا انداختیم و من رفتم خونه.

از ساعت 8 تا 12 اتاق رو یکم جمع کردیم. کلی وسیله روی زمین بود که باید وارد کمدها میشد. تخت رو خالی کردم و خوابیدم. صبح فردا از 9 تا 5 بعد از ظهر. فقط یه مقدار از وسایل مونده بود که جایی واسشون در نظر نگرفته بودیم.

ساعت 5 با خواهرام رفتیم بیرون و دور دور کردیم. حدود 12 خوابیدم و 4 بیدار شدم. 5 نشده از خونه زدم بیرون و رفتم فرودگاه.

ساعت یه ربع به هشت دم هتل بودم. رفتم که چمدون رو تحویل بدم که گفتن اتاق خالی هستش و رفتم تا 9 استراحت کردم

ساعت 9 با آژانس رفتم میبد. تجربه قبلی داشتم و شهرش واسم غریبه نبود. سال 90 چهار روز توی این شهر اقامت داشتیم.

بعد از میبد رفتم اردکان و نزدیک 2 دوباره یزد بودم. رفتم حاج خلیفه رهبر و سوغاتیا رو خریدم و رفتم هتل و ناهار رو خوردم. یه ساعتی خوابیدم و رفتم بیرون. چقدر تنبلن. مغازه ها از 5 باز میشدن. خواستم یه چرخی بزنم که خبری نبود. واسه همین تا 8 کارم رو انجام دادم . از یه نقره فروشی سه شاخه گل نقره خریدم که فهمیدم بخشی اساسی کرده تو پاچه مون. حالا موندم اگه به دخترخاله ام بدم بده؟ چون من خریدم 110 تومن اما ارزشش کمتر از این قیمته. تازه 30 تومن هم جعبه واسش خریدم. بعدش رفتم باغ دولت آباد. بجز من و یه پیک موتوری و بلیط فروشهاش و دوتا خانوم متصدی کافی شاپ هیچ موجود زنده ای اونجا نبود. یه ساعت موندم و رفتم هتل. رفتم کافی شاپش و یه قهوه و کیک زدم بر بدن و رفتم اتاقم. دوش گرفتم و یازده خوابیدم

صب نزدیک 9 بیدار شدم. صبحانه مفصل رو توی هتل زدم. آژانس گرفتم و رفتم تفت. کارم انجام شد و  حدود یازده و نیم یزد بودم. رفتم مسجد جامع. نماز خوندم و رفتم دنبال کارهام. 32 هتل بودم و ناهار خوردم. اتاقم رو صب تحویل داده بودم. اگه میخواستم بعد از ظهر برم اتاقم نصف مبلغ یه شب رو باید میدادم یعنی 80 تومن. ارزش نداشتم. موندم توی کافی شاپ و لابی تا 4:30. بعدش رفتم میدان امیر چقماق . از ترمه هاشمی دوتا رومیزی واسه خودم که با بقچه ترمه ام ست بود خریدم و چهارتا واسه مامان خریدم.

بعدش رفتم صفاییه و یه دوری زدم و دوتا روسری واسه خودم و دوتا تل واسه خواهرزاده هام خریدم.

رفتم هتل و چمدون رو برداشتم و رفتم فرودگاه. از ساعت 7 برف میومد یزد

ده دقیقه به یازده سوار هواپیما شدم. مسیر یه ساعت بود فقط 5 دقیقه کمربندها باز بودن. بقیه اش همش بسته بود. انقد که هوا خراب بود همش تکون میخورد. از مردن میترسیدم. نه اینکه دلم با این دنیا باشه ها. نه از مرگ خیلی میترسم

همینجا اعتراف میکنم که من از سفر کردن با ماشین شخصی و هواپیما میترسم. هر آن منتظر تصادف و سقوطم. آخه یه بار سال 89 کامیون اومد رو ماشینمون تا پشت صندلی عقب جمع شد. از اون به بعد ترس مونده تو جونم

خلاصه ساعت 1 خونه بودم و دوش گرفتم و دو خوابیدم

ببخشید تند تند نوشتم. حرفای تکمیلی باشه زیر عکسها

خدافظ

تاريخ دوشنبه بیست و نهم دی 1393سـاعت 14:14 نويسنده آبانه| |

سلامممممممم.

من 4:32 دقیقه صب بیدارم. خوابم نبرد که نبرد. دچار بیداری.اسلامی شده بودم

بذارین بگم. بهمن ماه موقع خرید و این چیزاس. عروسی دخی خاله هم که هست کلی خرج دارم. اتاقم خرج رو دستم گذاشت. همش داشتم فک میکردم که شهریه مو چی کار کنم. دانشگاه آزادیا بگن واسه باز شدن سایت چه مقدار از شهریه لازمه پرداخت بشه؟ فقط شهریه ثابت کافیه؟ یه میلیون و صد.ایشششش. واسه دختر خاله ام یه شاخه گل طلا میخوام بخرم. روسری و کفش هم ندارم. آرایشگاه میخوام برم اصفهان. مانتو و کفش میخوام بخرم. هی میرم خرید بازم انقد کم و کسری دارم.

امروز با سپند میریم ناهار میخوریم بعد ماشین رو میذاریم پارکینگ تندیس. یه دور میزنیم بعد میریم قائم گل طلا بخرم و از نقره بخشی یه کادویی واسه هم دانشگاهیمون که بریم خونشون.

اونروز که مریض بودم و آمپول زدم اولش تست کرد دستمو. به اندازه 10 سانت آستینمو زدم بالا. بعد گفت آستینت رو بزن پایین برو بیرون بشین. آخه درمانگاه س.پاه بود. خوب به تو چه مربوط آستین من کجاس؟ من نشستم بیرون. بعد آمپول زدم و رفتم سرکار. ببخشیدا اما شب دیدم تمام لباس و شلوارم خونی شده. خوب زنیکه من با این لباس نماز میخونم. اون یکم دست مهمه یا لباسی که خونیش کردی؟ باید پنبه رو روش میذاشت. واقعا راست میگن که موهای ماس که لای چرخای اقتصاد کشور گیر کرده. فقط از همه چی بلدن به حجاب گیر بدن.

خوب دیگه عزت زیاد

آخر هفته توپی رو واستون آرزو میکنم

 

تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393سـاعت 10:40 نويسنده آبانه| |


ادامـه مطـلب
تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393سـاعت 14:6 نويسنده آبانه| |

MiSs-A